علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

مامان خستمه...

1393/12/6 3:12
نویسنده : مامان فهیمه
700 بازدید
اشتراک گذاری

این روزا خیلی درگیریه فکری داشتیم با بابایی.آخه ممکن بود بخوایم اثباب کشی کنیم که نشد.همینجا موندگار شدیم.حالا دیگه باید زود تند سریع شروع کنم به خونه  تکونی.

راستی هفته ی پیش شوهر عمم (اکبرآقا)به رحمت خدا رفتن حالا بعد که بزرگ شدی حتما میشنوی که چقدر این مرد خوب و مهربون بود.همه دوسش داشتن.خدا رحمتش کنه غمگین

یک هفته قبل از اینکه اکبر اقا فوت بشن , جمعه بود که رفتیم باغ عمو سیروس.تو هم کلی بازی کردی با سهیل پسره وحید آقا از دوستای عمو سیروس هستن ,الان که میخونی حتما دیگه مردی شده واسه خودش.البته همسنه شما که نیست اول دوم راهنمایی هست ولی خب تو رو خیلی دوست داره.یه چند تاعکس پریسا اونجا ازت گرفت.

خب بریم سراغ عنوان این پست : مامان خستمه

این روزا خیلی این جمله رو بکار میبری و منم کلی ذوقتو میکنم آخه وروجکم مگه تو نیم وجبی میدونی خستگی چیهخندونک هرچند کشفش کردم منظور از خستگی همون حوصلم سر رفته هست.آخه وقتی میگی خستمه و من بهت میگم میای قایم موشک بازی کنیم خوشحال میشی و میگی آرهآرام یا هر بازیه دیگه ای...

چند نمونه از بازیها در زیر با رسم شکل توضیح داده شده.خندونک

یکی دیگه از کارایی که یاد گرفتی اینه میای و میگی " مامان پام درد میخنه " همون "میکنه" بعد چسب میخوای.یه روزم که کاملا محو شده بودی تو بازیت با اسب دوست داشتنیت اومدی و گفتی " اسب خوووده زمین پاش درد میخنه " منم چسب بهت دادم و این شد.البته کمکت کردم در چسبوندن چسب.اونم بعد میبینی.

و یه چند نمونه خواب یهویی

بیل زنی       بیل زنی

بیل زنی       بیل زنی

بدمینتون باز

بدمینتون باز

آشپز

اشپز

قربون نگاهت

تاب تاب عباسی

نمونه هایی از بازیها

قایم موشک       قایم موشک

قایم موشک       قایم موشک

خاله بازی

خاله بازی

اینجا هم سفره پهن کردن ایده ی من بود بقیه ایده ی خودت مثل ظرفا و عروسکا.اینجا من مشغول غذا درست کردن بودم.

لگو ساز حرفه ای

اینجا هم گفتی هواپیما درست کنیم .با هم این و درست کردیم.بعد یه خورده نگاش کردی و گفتی ااااا " پیرن " منظور همون پیراهن.جدیدا خیلی شبیه سازی میکنی.

اشپزی       اشپزی

جدیدا همش داری توی فر واسه خودت اینجوری غذا درست میکنیخندونک

چسب زخم

چسب زخم

تماشای تی وی    تماشای تی وی

اینم یه مدل از تماشای تی وی 

خخخخخ

گاهی وقتا هم همه ی درا باید باز باشن در ماشین لباسشویی هم بازه ولی تو عکس نیست.خندونک

خواب

خواب

سوار ماشینم که میشیم اگه یه خورده مسیر طولانی باشه سریع از فرصت استفاده میکنی و یه چرت میزنیخواب

خواب

اینجا هم عصره ساعت 7.از صبح که عمو مرتضی و خاله زهره با وروجک دوست داشتنیشون ترمه خانم اومدن خونمون و تو و ترمه هردو مشغول بازی بودین و از خواب هم خبری نبود بعد از 5دقیقه که خداحافظی کردن و رفتن .اینجوری بیهوش شدیخندونک

درسخون

الکی مثلا خیلی درسخون بودیخندونک

اینجا با هم نقاشی میکشیدیم .بعدشم گفتی خوابم میاد و خوابیدی و از اونجاییکه خیلی غلت میخوری توی خواب از سره جات اومدی و اومدی تا رسیدی به اینجا و منم...خندونک

 

الانم ساعت3:48بامداد 6اسفندماه93 هست که مامان چشماش در حاله سوزشه و تو و بابایی در خواب نااااااز. 

 

پسندها (4)

نظرات (15)

فریده
6 اسفند 93 8:08
خسته نباشی علی کوچولو پرهام هم زیاد این کلمه رو بکار می بره ، من فکر کنم به خاطر اینه که خودم هم زیاد می گم خسته هستم . منظره عکسای اولی خیلی قشنگه ، کجاست؟؟؟؟ ببین این شیطون بلا چه به سر آشپزخانه آورده.
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی خاله ی مهربون هر چی بگیم سریع ضبط میکنن چند دقیقه بعد هم پخش میکنن اون منظره های زیبا هم واسه باغ یکی از دوستای صمیمیمون هست.باغشون توی شهرک انجیره هست .فکر کنم بدونی کجاست. میبینی خواهر ما با این وروجک میخوایم خونه تکونی هم کنیم
پریسا
6 اسفند 93 9:17
خدا نی نی شما رو هم حفظ کنه ان شاالله به ما هم سر بزنید
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم چشم حتما
مامان فرح
6 اسفند 93 10:10
سلام فهیمه جان،یه مدت پست نذاشتی نگرانت شده بودم عزیزم،خدا رحمتشون کنه واقعا متاسف شدم،اون عکسه که علی جون پشت یه وانت خیلی زیباست،یاد بچگی هامون افتادم،علی جون رو ببوس
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم که به یادم بودین.تو این مدت خیلی سرم شلوغ بود حالا از این به بعد تند تند اپ میکنم.چون عکسام اماده هستن خدا رفتگان شما هم بیامرزد. اره اتفاقا خودمم خیلی دوسش دارم
مریم مامان آیدین
6 اسفند 93 12:10
سلام فهیمه جونم خوبین دوستم ای قربون این بازی های جوجوووووووو برم من من هلاک اون همه در باز تو اشپزخونه بودم و چه حالی تو باغ کرده...بیل و وانت و ....خوراک ایدین بوده اونجا دوتایی زندگیییی میکردن از فوت اکبر اقا هم ناراحت شدم....خدا رحمتشون کنه....ایشالا آخرین غمتون باشه عزیزم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم دوسته خوبمنمیدونم چه سرگرمی داره واسش که همه ی درا رو باید با هم باز کنه عزیزم من قربونه آیدین جونی برم . علی روزی دو سه بار کلیپ ماشین مشتی ممدلی رو میبینه.البته این که گفتم دو سه بار چون فقط در روز دو سه بار گوشی دستشه،پس نتیجه گیری میکنیم که تا گوشی میاد دستش میبینهقربونه اون صداش ممنون عزیزم از تسلیتت.خدا رفتگان شما رو هم بیامرزد
مریم مامان آیدین
6 اسفند 93 12:13
چه خوب که علی چسب زخم میزنه آیدین از چسب زخم وحشت داره...میره دستمال میاره کیگه اینو بزار...هرچی میگم چسب همونه فقط نمیفته قبول نمیکنه...ولی ایده رو ماشین عااااااااااالی بود....مرسی امتحان میکنم که ترسش بریزه و رو خودش امتحان کنه الهیییییییییی.چه ناز هم خوابش برده جوجوووووو قربووووووون اون خستمه گفتنش.....الهی خیییییییلی ببوسش فهمیه جونم....خونه تکونیتون هم بی دردسر با این وروجک
مامان فهیمه
پاسخ
آخی نازی عزیزم واقعا این بچه ها بعضی وقتا از چه چیزایی که نمیترسن واسش امتحان کن انشالا که جواب بده. ممنون عزیزم با علی وروجک امسال چه خونه تکونی کنم من
مامان زهره
6 اسفند 93 16:51
ماشالله جه پسر نازی خدا براتون حفظش کنه
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم لطف دارین
عمه فروغ
6 اسفند 93 17:10
سلام عزیزم فوت شدن شوهر عمه تون رو تسلیت میگم ان اشا.. غم آخرتون باشه.روحشون شاد خوشحالم که روز خوب داشتید و در باغ بهت خوش گذشته علی جونم ان شاا.. همیشه خوش باشی.عکس هاتم مثل همیشه عالیه.قربون خستمه گفتن عزیزم
مامان فهیمه
پاسخ
ممنون عزیزم از لطفتانشالا همیشه شما هم شاد و خندون باشین
مامان علی
7 اسفند 93 8:53
سلام عزیزم علی کوچولو شیطون بلا چطوره؟؟ ببین تورو خدا بایک ذره قدش چه بیلی میزنه!!! چه باغی به به،قبلا تولد وهم همینجا گرفتین نه؟ شوهر عمه عزیزتم خداوند بیامرزدش علی جونم که عاشق دالی بازیه،پست قبلم چند تا عکس آخه داشت. میدونی منم دوست دارم با بیل و خاک و...بازی کنه!اما دم به دقیقه دستش تو دهنش ورو لبشه!!!میترسم مریض بشه! چه سفره ومهمونای نانازی!خدا حفظش کنه چقدرهم قشنگ خودش خوابش میبره فداش بشم واما خستمه و چسب زخم. ما هم به کرات داریم حالا تویی پست آماده توضیح دادم الهی بگردم این پسر خوشمل وبا این عکسهای قشنگش مامانش ببوسش از جانب من
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ماخوبیم شما چطورین دستت بهتر شده؟علی جونم حالش خوبه؟ تولد علی تو این باغه نبود عزیزم تو باغ یکی از عمه هام بود (نه مادر شوهرااااا) ممنونم ایشالا خدا رفتگان شما هم بیامرزد دقیقا همینجورم هست که میگی همش در حال دالیه میره پشت پرده بعد خودش میگه مامان علی نییییس منم از بس به علی گیر میدادم بیرون که میرفتیم .همش بچه تحت نظر بود حالا دیگه تصمیم گرفتم یه خورده بی خیال تر باشم . علی بعد از خاک بازی رفت آب بازی واسه همین میکروبا خنثی شدن. ما منتظره عکسیمبووووووووووس
مامان رویا
7 اسفند 93 9:41
سلام فهيمه جون ...چقدر دير اومدي...چه جالب كياراد گاهي اين كلمات را ميگه و بازيهاش هم تقريبا شبيه بازيهاي علي جون بود البته تا چند وقت پيش بيشتر ...جديدا واسم سونيك ..نينجا و...بازي ميكنه...در مورد باز بودن درها هم كلي خنديدم احتمالا اين علي كوچولو يه نسبتي با فاميل دور داره....
مامان فهیمه
پاسخ
سلام رویا جون خوبین.ما هم منتظره پسته جدید از شماهستیم دلمونم خیلی واسه کیاراد جون تنگ شده.عزیزم با بازیهای جدیدش فامیل دور و خوب اومدی راستی خانمی یه عکسم از خودت بزار تا ببینیمت.مشتاق دیداریم
مامان امیرعطا
8 اسفند 93 1:50
سلام عزیزم..خوش اومدین.. جونم خستگی تو قربون.. خسته نباشی عزیزم... الهی همیشه باحوصله و سر کیف باشی علی جونم. عطا برعکس علی حساسه که درا بسته باشن...من معمولا در لباسشویی رو مخصوصا بلافاصله بعد استفاده حتما باز میزارم..عطا تا ببینه میره می بنده محکم.
مامان فهیمه
پاسخ
سلام ممنونم عزیزم.چه تفاهمی هم دارن.
زینب (مادر آرتین)
9 اسفند 93 0:38
سلام ممنون از اينهمه لطفي كه بهم داريد.و تشكر براي پيشنهاد تبادل لينك من خيلي مشغله كاري دارم و كمتر ميرسم به وبلاگ ها سر بزنم اما حتما سعي ميكنم بيام و مطالبتونو و بخونم گل پسر م با انرژيه ماشالله اميدوارم هميشه شاد باشيد .
مامان فهیمه
پاسخ
ممنون عزیزم با این همه بازی و سرگرمی که با ارتین جون میکنی معلومه که دیگه وقتی باقی نمیمونه.آفرین به شما ممنونم از لطفتون
فریده
9 اسفند 93 8:11
می دونم انجیره کجاست ، امیدوارم حسابی بهتون خوش بگذره . ببوس گل پسرمون رو
تاپ پسرانه
9 اسفند 93 17:03
برایه خرید تاپ هایه خوشگل پسرانه از فروشگاه ما دید نمایید: http://ninitavalod.mihanblog.com
مامان آرمین
21 اسفند 93 8:31
تسلیت میگم عزیزم غم آخرتون باشه.عکسها خیلی قشنگ بودن.خدا حفظ کنه علی کوچولوی شیرین و دوست داشتنی رو.چه خوابهای یهوووویی ای.عزییییییییییزم.ببوس خوشگل خاله رو
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم خانمی لطف داری.امان از این خوابهای شبانه.
مامان شراره(راحله عباسی)
23 اسفند 93 17:16
حرف ندارین مامانی و گل پسر
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم